تبليغاتX
eftekhar

eftekhar

 

تمامی اسماء حضرت معبود در کارند و نظام عالم هستی را به بهترین نوعش می چرخانند هر اسمش در هرمرتبه اش کاری بخصوص و جایگاهی مناسب در عالم دارند.

 

یکی از اسماء خدای سبحان اسم شریف ( رازق) است با این اسم و از کانال این اسم است که موجودات حیات و دارای حیاتند.

 

دید ما نسبت به این اسم این است که خیال میکنیم این اسم فقط یعنی کسی که به بشر غذا و خوراک میدهد تا موجودات زنده بمانند و به حیاط خود ادامه بدهند!

 

عزیزان ظاهر و یک معنای این اسم شریف غذا و آب دادن است اگر ما بیاییم همین یک اسم را بشکافیم میبینیم که رزاقیت حضرت معبود فقط و فقط در آب و نان دادن خلاصه نمی گردد!!فافهم

 

موجودات اللخصوص انسان فقط نیازو مرزوقیتش در آب و نان خلاصه نمی گردد که خدا فقط این جنبه را جواب دهد و دیگر نیازهایش را برآورده ننماید!!

 

انسان در دو جنبه درست و خلق شده است یکی تن و دیگری روح و نفس ناطقه در هر دو جنبه رزق میخواهد و طالب رزاقیت معبود خویش!!

 

و همچنان که میدانیم غذای جسم آب و نان و غذای روح علم است ما به هردوی این غذاها میگوییم رزق حال بایست رزاقی باشد که وجود ما را چه طبیعی و چه ماوراء طبیعی غذایی دهد تا سیراب شویم.

 

در نظام جسمانی تن اگر بنگریم میبینیم شبانه روز از ما آب و نان میخواهد!

چشم غذای بخود گوش, رگ, دست و پا معده تمامی اعضا و جوارح به نوبه خویش از ما طلب روزی و ما هم در جنبه کل از خالق خویش این رزق را خواهانیم!!

 

انسان تا انسان است رزق می خواهد زن میخواهد فرزند میخواهد دانشگاه می خواهد برود کاری میخواهد ماشین و ساختمان میخواهد لباس و پوشاک می خواهد تمام این نیازها رزق است رازقی باید باشد که جواب این نیازهارا بدهد.

 

همان خدایی که غذا و آب و نان به موجودات میدهد همان کس هم به رحمت رحمانیه اش زن فرزند و ساختمان برای موجوداتش میرساند!! فافهم

 

دور و خیلی دور است که رزاقیت خدا فقط آب و نان دادن به موجودات باشد و به موجودات بگوید حال که به شما آب و نان دادم بروید و دیگر نیازهایتان را از دیگری بجویید!!

دور از شان خالقی بنام خدا است که بشر را فقط در جنبه غذا ارضا نماید!!

 

چون خالق است رزاق هم است خالق بدون رزاق کسر است برای او تا خالق است رازق هم هست تا ابد!!

 

در یک نکته و یک دید کلی این حقیر گوید تمامی موجودات در حال طلب رزق از خالق خویشند!

زمین تشنه دانه و تخم که رزق اوست میکند!

خاک تشنه و دنبال رزقی بنام آب است!

چشم دنبال رزقی برای دیدن است که از وی حیات و لذت ببرد!

زبان و دیگر اعضا همچنین کودک بدنبال شیر و شیر بدنبال رزقی بنام کودک است که وی را بیاشامد تا هم از چنین رزقی بهره و هم آن از چنین آب و شیری سیراب گشته!!

 

جوان چه پسر و چه دختر بدنبال رزقی بنام همسر هستند و قتی بسن خواص رسیده از خالق خویش تمنای این رزق میکنند!

 

و اگر ما در مورد این مطالب سخنانی گویم {مولوی هفتاد من کاغذ شود!!

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 18:21 توسط faezeh eftekhari| |

 خداوند پاك و منزه و آفريننده ي جهان هستي، بنا به مقتضاي كمال ربوبيت و الوهيتش داراي نامهاي نيكو و صفات عالي است.

خداوند در داشتن اين صفات تنها و بي شريك است؛ زيرا او پروردگار يگانه است و هيچ معبود و الهي جز ذات پاكش وجود ندارد.
صفات خدا به دو دسته تقسيم مي شوند: 1- صفات سلبيه 2- صفات ثبوتيه.
1- صفات سلبيه عبارتند از: الأول و الآخر. الأول: بودنش پيش از بودن همه ي موجودات است و وجودش مسبوق به عدم نيست. الآخر: پسين. بي انتها ازلي، ابدي، فنا ناپذير، واجب الوجود. آن كه پس از نابودي همه ي موجودات باقي و برجاي است. خداوند پاك ومنزه مي فرمايد:
(هو الأولُ والآخرُ والظاهرُ والباطنُ وهو بكلِّ شيءٍ عليم)_ (حديد:3)
"او پيشين و پسين و پيدا و نا پيدا است، و او آگاه از همه چيز است".
و مي فرمايد:
(كلّ شى هالكُ اِلاّ وجهَهُ) _ (قصص:88)
"همه چيز جز ذات او فاني و نابود مي شود".
مي فرمايد:
(كلُّ مَنْ عليها فانٍ و يبقي وجْهُ ربِّكَ ذو الجلال والاكرام) _ (الرحمن:26-27)
"همه ي چيزها و همه ي كساني كه بر روي زمين هستند، دستخوش فنا مي گردند و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمند تو مي ماند وپس".
بخاري و بيهقي از عمران بن حصين روايت مي كنند كه گفت: نزد پيامبر خدا (صلي الله عليه وسلم) بودم كه گروهي از قبيله بني تميم آمدند. فرمود: اقبلو البشري مژده، مژه گفتند: دم از مژده زدي پس كو؟ گروهي از مردم يمن آمدند. فرمود: حالا كه مردم بنو تميم نپذيرفتند اي اهل يمن بر شما مژده باد. گفتند: پذيرفتيم. آمديم تا دين خدا را بياوزيم و در باره ي چگونگي آغاز اين امر از تو برسيم. فرمود: "كان الله ولم يكن شي قبله، و كان عرشه علي الماء، ثم خلق السموات والأرض، و كتب في الذكر كل شي" خدا بود و چيزي قبل از او وجود نداشت. تخت و عرشش بر آب است، سپس آسمانها و زمين را خلق كرد و هر چيزي را در لوح المحفوظ ثبت نموده است.
تذكر: لوح المحفوظ، موجود عظيمي از مخلوقات خداست كه سر نوشت هستي و تمام مخلوقات را در آن ثبت نموده است يا منظور: علم خدا به جزئيات و كليات امور و ساير موجودات بزرگ و كوچك. و معني "تخت او بر آب است": يعني، تخت قدرت او رفيع و بر همه جهت احاطه دارد و آب در قسمت زيرين آن قرار دارد، منظور از آن چسبيدگي و سوار شدن تخت بر آب نيست؛ بلكه، مانند رفعت آسمان بر زمين؛ يعني در جهت بالاي آن قرار گرفته است.

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 18:19 توسط faezeh eftekhari| |


منظور از عدل خدا چيست و چرا خداوند به بعضي از انسان ها امكانات بيشترى داده است ؟

پاسخ:

در اين زمينه چند محور براي گفت و گو وجود دارد: اولا: هركس در اين دنيا امكانات بيشتري دارد مسؤوليت بيشتري هم متوجه اوست. اگر كسي اندامي زيبا و يا استعداد خوب دارد در قبال آن مسؤوليت بيشتري هم داشته علاوه بر آن خطرات فزونتري نيز او را تهديد مي‏كند. كسي كه قله كوه است اگر پرتاب شود بيشتر آسيب مي‏بيند تا كسي كه چند متري از كوه بالا رفته است. بنابراين تكليف و مسؤوليت هر فرد به ميزان عقل و ديگر امكانات خدادادياو بستگي دارد. ثانيا: ما در مقام مقايسه دچار قضاوتهايي مي‏شويم كه اصولي و حساب شده نيستند. براي مثال هندوانه‏اي كه 30 كيلو وزن دارد و هندوانه 1 كيلويي آيا به هندوانه يك كيلويي ظلم شده است؟! آن هنداونه در شرايطي قرارداشته كه بيش از يك كيلو امكان رشد نداشته ولي هنداونه ديگر در شرايط مناسبتري قرار داشته لذا بيشتر رشد كرده است. هيچ تبعيض و بي‏عدالتي هم صورت نگرفته است. هندوانه يك كيلويي كمال خودش را داراست. خواهيدگفت چرا خداوند شرايط رشد را متفاوت قرارداده بهتر نبود درتمامي زمين و تمامي نقاط هندوانه‏ها يك شكل و اندازه و رنگ مي‏شدند ؟! روشن است كه در اين صورت بايد ما جهاني را فرض كنيم كه همه چيز آن يكنواخت و يك سطح است و هيچ حركتي هم در آن مشاهده نمي‏شود زيرا همه چيز در رتبه اعلاي خود قرار دارند. اين جهان، جهان ماده و طبيعت و حركت است و لازمه چنين وضعيتي اختلاف مراتب و درجات است حال به محيط انساني بازمي‏گرديم از نظر شما معناي عدالت آن است كه همه افراد بشر در يك سطح و يك شكل باشند؛ مثلا همه زيبارو و خوشگل آيا در اين صورت زيبايي معنا داشت؟! وقتي همه زيبا باشند ديگر زيبايي قابل شناسايي نيست. گذشته از اين چرا فقط زيبا بهتر نبود همه بوعلي‏سينا و انيشتن و... بودند كه در اين صورت عالم و دانشمند نيز فاقد معني بود و اگر چنين حالتي در موجودات عالم بود كه همه چيز مرتبه‏اي از كمال به صورت مساوي قرار داشتند جهان يخبندانيبود كه هيچ حركت و تلاشي در آن تحقق پيدا نمي‏كرد. برادر عزيز! زشت‏ترين و ناقص‏ترين افراد بشر نيز از هستي برخوردارند و در پلكاني از كمال ايستاده‏اند و به نوبه خود خانه‏اي از جدول حيات را پر كرده‏اند. ثالثا: نظام جهان نظام اسباب و مسببات و نظام ضروري و تخلف‏ناپذير است؛ يعني، تحقق هر چيز در پي علل و شرايط و موجوداتش ضروري است و كوچكترين تعبيري در گوشه‏اي از آن تمام هستي را دگرگون مي‏سازد بدون آن كه طرح بهتريجايگزين آن شود زيرا نظام موجود نظامي است كه در آن به كمترين شر ضروري براي برترين چيز ممكن بسنده شده و نفي آن خيرات غالب را در پي خواهد داشت. رابعا: در قيامت ميزان هر كس بر اساس نعماتي است كه خداوند به وي داده و به‏گونه‏اي كاستيهاي غيراختياري كه در دنيا مانع رشد و كمال بود جبران مي‏شود. بلكه از نظر برخي از انديشمندان كمال اخروي چيزي جز نسبت سرمايه‏هاي نعم دنيايي و در مقايسه با فعاليت و بهره‏برداري‏هايي كه انسانكرده نيست حال هركس در هر سطحي كه باشد (سود/سرمايه = نتيجه).    براي آگاهي بيشتر ر.ك.به: عدل الهي شهيد مطهري.    تفاوت در كيفيت خلقت انسان‏ها نتيجه ولازمه حتمي نظام‏مندي و قانونمندي جهان هستي است؛ يعني، 1- نظام خلقت نظام علت و معلول است و هيچ معلولي بدون علت به وجود آمدني نيست وتخلف هيچ معلولي از علت تامه‏اش ممكن نيست (اصل ضرورت علي). 2- رابطه علت و معلول داراي مكانيسم و ارگانيسم معين است و هرچي به هرچي نيست؛ يعني، چنان نيست كه از هر علتي هر معلولي قابل ايجاد باشد به تعبير ديگر هر علت معيني معلول معيني دارد. مثلا از علف خوردن گوسفند بوعلي سينا درست نمي‏شود و آمريكايي‏ها هم به خاطر قهوه خوردن به كره ماه نرفتند (اصل سنخيت علت و معلول). اگر دو اصل فوق با ژرف‏كاوي دقيق فلسفي مورد بررسي قرار گيرد مشخص خواهد شد كه مثلا بينا يا نابينا تولد يافتن يك فرد لازمه مجموعه عللي است كه در به وجود آوردن وي دست داشته‏اند. در اين امور عوامل بسيار متعددي دخيلند حتي كيفيت آميزش والدين، زمان، مكان، روحيات و حالاترواني، وضعيت جسمي، نوع و مقدار غذاهايي كه مصرف كرده‏اند و... هريك به سهم خود نقشي در كيفيت تكوين جنين ايفا مي‏كنند. دراين جا ممكن است پرسش شود كه آيا خداوند نمي‏تواند با تفاوت چشمگيري كه همه اين عوامل دارند تأثير همه را يكسان سازد؟ پاسخ آن است كه چنين چيزي سر از تناقض درمي‏آورد. زيرا لازمه آن اين است كه علت پديده‏اي باشد و تأثير نكند و علت بودن و تاثير نكردن تناقض‏آميز است و يا معلولي بدون علت پديد آيد ولازمه آن اين است كه كل طرح نظام آفرينش به هم بخورد. زيرا دراين صورت پديدآمدن هر چيز از هر امر نامربوطي محتمل مي‏شود و آن گاه است كه از علف خوردن بز بايد ابوعلي سينا پديد آيد!!    براي آگاهي بيشتر ر . ك: «عدل الهي»، شهيدمطهري، بحث راز تفاوت‏ها    اما اين كه عدالت خدا در محاسبه اخروي چگونه توجيه مي‏شود؟ پاسخش اين است كه خداوند اعمال هر كسي را به تناسب نعمت‏هايي كه به او عطا نموده (حتي نعمت هدايت، سلامتي، امكانات مادي و معنوي) محاسبه مي‏كند و ميزان مسؤوليت هر كس به تناسب آنهاست.در روايت است كه: در قيامت براي هركس سه ديوان گشوده مي‏شود: پرونده حسنات، پرونده سيئات و پرونده نعمات. به تعبير برخي از انديشمندان ميزان كمال و سعادت هركس درقيامت نسبت سود به سرمايه است (سود/سرمايه = نتيجه) دقت در اين مسأله نشان مي‏دهد كه هيچ كسي به خاطر فقدانات و كاستي‏هاي غير اختياري از سعادت و كمالي محروم نخواهد شد و هيچ كس هم بي‏دليل و گزافي به مرتبه‏اي از مراتب بالا صعود نخواهد يافت.

منبع : نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاهها

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 18:18 توسط faezeh eftekhari| |

عدل بدين معنى كه: دادگر است و به كسى ستم نمى نمايد و كارى را بدون حكمت انجام نمى دهد، بنا براين هرچه را مى آفريند و روزى مى دهد و آنچه را مى دهد و باز مى ستاند از روى مصلحت است اگرچه ما نمى دانيم. همانطورى كه اگر دكترى به بيمار خود داروئى داد مى دانيم كه: در آن مصلحتى است گرچه آن مصلحت بر ما پوشيده باشد بنا بر اين اگر ديديم: خداوند متعال كسى را ثروتمند و ديگرى را تهيدست نموده، و يا به يكى شرافت بخشيده و به ديگرى نبخشيده، يا يكى را مريض كرده و ديگرى سالم است، و از اين قبيل كارها... بايد عقيده مند باشيم كه: همه اينها از روى حكمت و مصلحت است گرچه ما به حكمت آن پى نبريم.

 چنانچه در روايت آمده كه حضرت موسى(ع) از خداوند درخواست كرد: برخى از دادگريهاى خود را كه در ظاهر مشكل مى آيد باو نشان دهد، خداوند باو فرمود كه: به صحرا رود و بر سر چشمه آبى در كمين بنشيند تا جريانى را مشاهده كند. موسى (ع) بدانجا رفت و ديد: اسب سوارى در سر چشمه پياده شد و پس از رفع احتياج از آنجا دور شد ولى هنگام رفتن فراموش كرد كيسه پول خود را همراه ببرد.

 پس از چندى كودكى آمد كيسه را برداشت و رفت سپس پير مرد كورى از راه رسيد و مى خواست وضو بگيرد كه دراين هنگام مرد سوار برگشت و چون كيسه پول خود را نديد پير مرد نابينا را بسرقت پولش متهم ساخت، كشمكش بين اين دو در گرفت تا اينكه بالاخره اسب سوار كور را كشت. خداوند به موسى وحى فرمود كه: اسب سوار مال پدر كودك را دزديده بود، مال را بورثه پدر: (همان كودك) برگردانديم و كور پدر اسب سوار را كشته بود كه اينك به كيفر خود رسيد. اين بود نمونه اى از عدل و دادگسترى خداوند، گرچه از نظر كوته بين ما درست نيست.

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 18:14 توسط faezeh eftekhari| |

آیا فرشتگان دختران خدا هستد ؟

پاسخ این سؤال در آیات 149 ـ 157 سوره «صافات» بیان شده است. مسأله این است که جمعی از مشرکان عرب، به خاطر انحطاط فکری و نداشتن هیچ گونه علم و دانش، خدا را با خود قیاس می‌کردند و برای او فرزند و گاهی همسر قائل بودند.

از جمله، قبائل «جُهینه»، «سلیم»، «خزاعه» و «بنی ملیح» معتقد بودند: «فرشتگان دختران خدا» هستند! و بسیاری از مشرکان عرب «جنّ» را نیز فرزندان او می‌پنداشتند و یا بعضاً همسری از «جنّ» برای پروردگار قائل بودند!

این پندارهای بی اساس و خرافی، آن‌ها را به کلی از راه حق منحرف ساخته بود، به گونه ای که آثار توحید و یگانگی خدا از بین آن‌ها برچیده شده بود.

در حدیث آمده است: «مورچه گمان می‌کند که پروردگارش مانند او دو شاخک دارد»!.

آری، فکر کوتاه، انسان را به مقایسه می‌کشاند، مقایسه خالق به مخلوق، و این مقایسه، بدترین عامل گمراهی در شناخت خدا است.

به هر حال، قرآن به سراغ آن‌ها می‌رود از سه طریق «تجربی»، «عقلی» و «نقلی» به آن‌ها پاسخ می‌دهد:

نخست می‌فرماید: «از آن‌ها بپرس: آیا پروردگار تو دخترانی دارد و پسران از آن آن‌ها است»! (فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ).

بعد از ابطال ادعای خرافی آن‌ها با یک دلیل حسی و یک دلیل عقلی، به سومین دلیل می‌پردازد که دلیل نقلی است، می‌گوید: اگر چنین چیزی که شما می گوئید صحت داشت، باید اثری از آن در کتب پیشین باشد، «آیا شما دلیل روشنی در این زمینه دارید»؟! (أَمْ لَکُمْ سُلْطانٌ مُبِینٌ).اگر دارید، «کتاب خود را بیاورید اگر راست می گوئید»! (فَأْتُوا بِکِتابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ)


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 18:10 توسط faezeh eftekhari| |

دیدگاه اسلام و قرآن به اهمیت اقتصاد را نمی‌توان نادیده گرفت وقتی یکی از اهداف خلقت انسان را خداوند متعال آبادانی زمین بیان می‌کند (هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ : اوست که شما را از این زمین آفریده  و شما را در آن زندگانی داده و آباد کردن آن را از شما خواسته پس، از او آمرزش بخواهید آن گاه به سوی او بازگردید)(هود :  61) و وقتی پیامبر اکرم در حدیث معروف خود، علت بقای دین را اموال و ثروت حضرت خدیجه سلام الله علیها می‌داند .( فاطمة الزهرا من المهد. ص 25)


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 18:8 توسط faezeh eftekhari| |

تَذهیب را می‌توان مجموعه‌ای از نقش‌های بدیع و زیبا دانست که نقاشان و مذهبان برای هرچه زیباتر کردن کتاب‌های مذهبی، علمی، فرهنگی، تاریخی، دیوان اشعار، جُنگهای هنری و قطعه‌های زیبای خط به کار می‌برند.

تعریف

در فرهنگ‌های فارسی تعریف دقیقی از تذهیب وجود ندارد؛ تعریفی که ما را به اصل و منشاء این هنر رهنمون باشد. در برخی از کتابهای قدیمی و اغلب تذکره‌ها فقط نامی از نقاشان و مذهبان آمده‌است که این، برای دریافت معنای تذهیب کافی نیست. لغت تذهیب واژه‌ای عربی است و مصدری از «ذهب» در باب تفعیل است. ذهب به معنای طلاست و تذهیب به معنای طلاکاری و زراندود کردن است از طرفی رنگ طلایی در هنر تذهیب به‌عنوان رنگ درخشانی است که ارزش ویژه‌ای دارد برای همین تذهیب را زرگرفتن و طلا کاری دانسته‌اند. به هر حال تذهیب را می‌توان مجموعه‌ای از نقشهای بدیع و زیبا دانست که نقاشان و مذهبان برای هرچه زیباتر کردن کتابهای مذهبی، علمی، فرهنگی، تاریخی، دیوان اشعار، جُنگهای هنری و قطعه‌های زیبای خط به کار می‌برند. استادان تذهیب این مجموعه‌های زیبا را در جای جای کتابها به کار می‌گیرند تا صفحه‌های زرین ادبیات جاودان و متون مذهبی سرزمین خود را زیبایی دیداری ببخشند. بدین ترتیب است که کناره‌ها و اطراف صفحه‌ها، با طرحهایی از شاخه‌ها و بندهای اسلیمی، ساقه، گلها و برگهای ختایی، شاخه‌های اسلیمی و گلهای ختایی و یا بندهای اسلیمی و ختایی و... مزین می‌شوند.

مکتب‌های تذهیب

 

تذهیب، همچون نقاشی، دارای مکتبها و دوره‌های خاصی است؛ چنانکه می‌توان از مکاتب سلجوقی، بخارا، تیموری، صفوی و قاجار و شعب مختلف هر مکتب سخن گفت. برای مثال، در مکتب تیموری، شعبه‌های شیراز، تبریز، خراسان و... را می‌توان تمیز داد و در واقع، تفاوت در رنگ‌ها، روش قرار گرفتن نقش‌ها در یک صفحه تذهیب و تنظیم نقش‌ها در مکتب‌های مختلف، عامل این تفاوت است. برای نمونه، تذهیب در مکتب بخارا به آسانی از تذهیب در دیگر مکتب‌ها بازشناخته می‌شود. چون، در مکتب بخارا از رنگ‌های زنگار، شنگرف، سورنج و سیاه استفاده می‌شده‌است، در صورتی که در مکتبهای دیگر، رنگها به این ترتیب کاربرد نداشته‌است.

می‌توان گفت تذهیبهای دوره‌های مختلف، بیان کننده حالات و روحیات آن دوره‌ها هستند: تذهیب سده چهارم ه. ق ساده و بی پیرایه، سده‌های پنجم و ششم ه. ق متین و منسجم، سده هشتم ه. ق پرشکوه و نیرومند و سده‌های نهم و دهم ه. ق ظریف و تجملی هستند.

بررسی آثار تذهیب شده دردوره‌های گذشته، بر تأثیر فراوان هنر تذهیب ایران در دیگر کشورها – هند، ترکیه عثمانی و کشورهای عربی- حکایت دارد. هنرمندانی که در اوایل دورهٔ صفوی از ایران به هند مهاجرت کردند، بنیانگذار مکتب نقاشی ایران و هند شدند و آثاری بزرگ از خود بر جا گذاردند. آثار به جا مانده از مکتب مغولی هند که در نوع خود بی مانند است، بر این واقعیت حکایت دارد که این مکتب تداوم مکتب نقاشی ایران و هند است.

در ترکیه عثمانی، هنرمندان مذهّب زیاد جلوه نکردند و اگر این هنر در آن سرزمین رشدی کرد، به خاطر هنرمندان ایرانیی بود که با مهاجرت به ترکیه عثمانی، بنیانگذار مکتب هنری در آن دیار شدند. در کشورهای عربی نیز، به سبب بازگشت هنرمندان ایرانی از آن کشورها، هنر تذهیب اوجی نیافت.

در واقع، هنر تذهیب ایران در دنیا یگانه‌است. در اروپا، به نوعی از آذین و آرایش، تذهیب می‌گویند و تذهیب ایرانی را با آن مقایسه می‌کنند؛ اما تذهیب اروپایی با تذهیب به شیوه ایرانی، به طور کلی، فرق دارد. آذینهای تذهیب اروپایی از ساقهٔ درختی مانند مو و برگهای رنگین تشکیل شده‌است و در کنار آنها، گاهی پرندگان، حیوانها، صورتهای گوناگون انسان و چشم‌اندازهای طبیعی را می‌توان دید.

پیشینه

پیشینه آذین و تذهیب در هنر کتاب‌آرایی ایران، به دوره ساسانی می‌رسد. بعد از نفوذ اسلام در ایران، هنر تذهیب در اختیار حکومتهای اسلامی و عرب قرار گرفت و «هنر اسلامی» نام یافت. اگر چه زمانی این هنر از بالندگی فرو ماند، اما مجدداً پویایی خود را به دست آورد. چنانکه در دورهٔ سلجوقی مذهـبان، آرایش قرآنها، ابراز و ادوات، ظرفها، بافته‌ها و بناها را پیشهٔ خود ساختند و چندی بعد، در دوره تیموری این هنر به اوج خود رسید و زیباترین آثار تذهیب شده به وجود آمد.

هنرمندان نقاش، صحافان و صنعتگران، به خواست سلاطین از سراسر ایران فراخوانده شدند و درکتابخانه‌های پایتخت به کار گمارده شدند. بدین ترتیب، آثار ارزشمند و با شکوهی پدید آمد. در دورهٔ صفوی، نقاشی، تذهیب و خط درخدمت هنر کتاب آرایی قرار گرفت و آثاری به وجود آمد که زینت بخش موزه‌های ایران و جهان است. اما، رنج هنرمندان بی ارج ماند و ارزش آنان در زمان زندگیشان شناخته نشد و هنر نقاشی به ویژه تذهیب، پس از دوره صفوی از رونق افتاد. اگر چه هجوم فرهنگ غرب به ایران، حرکت پیشرو این هنر را کند ساخت، ولی با زحمت هنرمندان متعهد و دوستداران هنر این مرز و بوم، شعلهٔ هنر تذهیب همچنان فروزان است.

تذهیب ایرانی

شاید بتوان تاریخ آرایش و تذهیب قرآن را هم‌زمان با نوشتن آن دانست به این معنی که نخست به منظور تعیین سر سوره‌ها، آیه‌ها، جزوه‌ها و سجده‌ها آن را به نوعی تزئین می‌کردند. رفته رفته علاقه مفرط مسلمانان به قرآن و همچنین عشق به تجمل، هنرمندان را بر آن داشت تا در تذهیب آن دقت بیشتری به کار برند و در نتیجه این آثار از سادگی بیرون آمد و جنبه تزئینی به خود گرفت به خصوص قرآن‌هایی که در برای امرا و بزرگان نوشته می‌شد. این امر خود یکی از علل توجه هنرمندان به تزیین بیشتر و موجب تکامل فن تذهیب شد.

به گزارش میراث خبر مهدی مکی نژاد، عضو گروه هنرهای سنتی فرهنگستان هنردر باره منشاء هنر تذهیب می‌گوید: «دقیقا نمی‌توانیم بگوییم منشاء این هنر ایران است اما آنچه مسلم است این است که این هنر از دوران ساسانیان به صورت گچبری‌های دیوار و حتی پیش از آن به صورت نقوش روی سفالینه وجود داشته‌است. که بعد از اسلام این نقوش و حجاری‌ها وارد کتاب‌ها می‌شود و بیشتر خودش را نشان می‌دهد.» از طرز تذهیب و آرایش قرآن هائی که قبل از قرن سوم هجری تدوین شده اطلاع چندانی در دست نیست. اصولا درباره هنر نقاشی و مذهب کاری در قرون اولیه اسلام اطلاع زیادی در دست نیست. قرآنها نفیس غالباً به دستور پادشاهان و سرداران وقت تهیه می‌شد و هنرمندان سعی می‌کردند آنرا که بطرز بسیار عالی آرایش کنند.

قدیمی‌ترین قرآن‌های باقی مانده از قرون اولیه اسلام همگی به خط کوفی است، نقش و تزئین آنها تقریباً یکنواخت بوده فقط در صفحه اول و گاهی دو صفحه آخر با نقوش هندسی آرایش می‌شدند. سر سوره‌ها نیز غالباً دارای نقوش تزئینی بوده و عموماً در سمت راست آنها یک یا چند گل درشت وترنج طرح می‌زدند. شروع سوره و اسم آن را هم به قلم زر می‌نوشته‌اند و نقطه‌های حروف را با رنگ قرمز و سبز یا زعفران و آب طلا مشخص می‌کردند. محل حزب و سایر علامات هم به همین شیوه مزین می‌شد. چون ایرانی‌های مانوی مذهب، کتاب دینی خود ارژنگ را که به وسیله مانی منقوش و مزین مزین دیده بودند بعد از ایمان آوردن به اسلام به تزئین قران رو آوردند. اما احتمالاً به دلیل اینکه اسلام شکل و تصویررا نهی کرده و مکروه دانسته هنر مندان برای ارضاء حس هنری خود به تزئین و تذهیب رو آوردند.

صفحات بدست آمده از کاوشهای علمی تورفانی نشان می‌دهد که نقاشان و خطاطان آن زمان توانسته‌اند به نحو زیبائی خطوط را با نقوش ترکیب کنند. این سبک در دورا ن اسلامی متداول و معمول شد.

مکی نژاد درباره این هنر در دوران اسلامی می‌گوید:«مهم نیست که مبداء این هنر ایران بوده‌است یا نه اما مسلم است که این هنر در ایران تکامل پیدا می‌کند و نظم هندسی خاصی به خود گرفته‌است. تنها در ایران است که تذهیب به این شکل، با این نظم و با این هندسه دیده شده‌است. کارهای مشابهی که عرب‌ها یا چینیان انجام داده‌اند در مقابل آثار ایرانی بسیار ضعیف جلوه می‌کند. پراکندگی رنگ‌ها و نقوش هندسی اقوام دیگر هنوز هم به پختگی کامل نرسیده‌است. تذهیب ایرانی واقعا بی نظیر است.» در قرون اولیه دوران اسلامی به همان اندازه که به خوشنویسی توجه می‌شد فن آرایش و تذهیب نیز مورد علاقه بزرگان و امیران بود تا جائی که در نقاط مختلف ایران به خصوص خراسان، مراکزی جهت تعلیم و پرورش علاقمندان در این فن به وجودآمد و رفته رفته فن تذهیب راه کمال را طی کرد. درقرون اولیه دوران اسلامی، خود خطاطان کار تذهیب را به عهده داشته‌اند ولی به تدریج تقسیم کار بین هنرمندان متداول و مرسوم شد. به احتمال قوی اول خطاط و خوشنویس کار خود را انجام می‌داد، یعنی نسخه کتاب و یا قرآن را می‌نوشته و در ضمن کتابت آن مقداری فضا برای کشیدن صور و یا مذهّب کاری در صفحات خالی می‌می گذاشتند، طوری که بعضی از این کتاب‌ها که هم اکنون در دست است نشان می‌دهد که قسمتی از کار تذهیب ناتمام مانده‌است.

از قرن ششم به بعد تزئین و تذهیب قرآن‌ها با روشی که در دوره‌های قبل به کار برده می‌شد فاصله گرفت. تزئینات از سادگی خارج شد و نقوش هندسی جای خود را به طرح‌های شاخ و برگ دار داده‌اند این گلبرگ‌های به هم پیچیده انسان را به یاد نقوش سلجوقی که بر روی مساجد این دوره در اصفهان و قزوین و اردستان بنا شده‌اند می‌اندازد. از روزگار سلجوقی شماری قرآن‌های مذهّب باقی مانده که شاید یکی از بهترین و نفیس‌ترین انواع آن قرآنی است با تفسیر مجلد که در سال ۵۸۴ فراهم شد است. این قرآن برای مطالعه امیر غیاث الدین ابوالفتح محمد بن سام تهیه و کاتب آن محمد بن عیسی بن علی نیشابوری است ولی متأسفانه از نام مذهب آن ذکری به میان نیامده و احتمال فراهم آوردن آن در خراسان از توسط امیر غوریان وجود دارد که قرآن به نام او مصور است. در اواخر قرن هفتم و اوائل سده هشتم هجری شهر تبریز یکی از مراکز مهم برای تشویق و پرورش هنر مندان به شمار می‌رفت و این امر موجبات توسعه و تکامل فن نقاشی و تذهیب را فراهم ساخت، به خصوص در اوائل قرن هشتم به همت و سعی خواجه رشید الدین که بانی ربع رشیدی در نزدیکی شهر تبریز است توجه بیشتری برای کتابت قرآن و کتاب و آرایش و تذهیب آنها شد و در نتیجه مکتب جدیدی که به مکتب تبریز معروف است، به وجود آمد که درهنر نقاشی و فن تذهیب دوره‌های بعد تأثیر زیادی داشته‌است.

از تغییراتی که در طرز تذهیب و آرایش قرآن و کتاب در این دوره به وجود آمد، استفاده از اشکال هشت گوش و ستاره دوازده پر به صورت مرکب یا مجزا از هم بر سر لوح‌ها و نیز ستاره‌های آبی رنگ و گل‌های پرپر کوچک برای تزئین است. سر سوره‌ها نسبتاً پهن و با خط کوفی روی زمینه لاجوردی با شاخ و برگ درشت نقش شده‌است. در حواشی قرآن نیز گاهی نقش تزئینی از طرح‌های اسلیمی دیده می‌شود که از حیث رنگ آمیزی بسیار جالب است. علاوه بر رنگ طلا از الوان دیگر چون آبی، قرمز، سبز و پرتقالی نیز استفاده می‌شده، روی هم رفته در این دوره صنعت تذهیب به اوج کمال و ترقی خود رسیده‌است.

دوره تیموری از دوره‌های بسیار مهم و پررونق و اعلای هنر مذهّب کاری است. سلاطین تیموری همه مشوق هنر کتاب نویسی بوده‌اند که بزرگ‌ترین و مهم‌ترین آنها «بای سنقر میرزا» پسر شاهرخ بوده‌است. این شاهزاده علاوه بر اینکه خود به شخصه مردی هنرمند و بهره مند از فنون کتابت و خط و تذهیب و نقاشی بود، جمع کثیری از هنرمندان که از سراسر امپراتوری تیموری گرد آورده‌اند که در دربار و دارالعلم و کتابخانه‌ای که در هرات بنیاد نهاده بود می‌زیستند. در این شهر کاغذ ساز، خطاط، تذهیب کار، صحاف، رنگ ساب، نقاش و امثال این قبیل هنرمندان از اهمیت بالایی برخوردار بودند. کتب این شهر از نفیس‌ترین و زیباترین کتاب هائی است که تا کنون تهیه شده.

در این زمان هنرمندان توجه زیادی به ترسیم اشکال، نباتات، گل‌ها، مناظر طبیعی و گاهی اشکال پرندگان کرده‌اند. قرآن‌های این دوره مخصوصاً آنها که برای شاهرخ و بایسنقر میرزا فراهم شده در زمره زیباترین تذهیب کاری هاست. طلا و لاجورد یکی از عوامل اصلی کار آنها بوده و در همه حال برای آرایش و تذهیب کتاب و قرآن از آنها استفاده می‌شده‌است. صنعت تذهیب که در دوره تیموری راه کمال پیمود در زمان صفویه نیز ادامه پیدا کرد. در این زمان زمینه‌ها معمولاً آبی رنگ است و تقسیم‌ها کوچکتر و به رنگ طلایی و سیاه دیده می‌شود. طرح‌های تزئینی نیز به رنگ سفید، زرد، سرخ، آبی و سبز است. تذهیب کاری و نقاشی با طلا در دوره صفویه ترقی کرد. بسیاری از نسخ باقی مانده از این زمان حاشیه بزرگی دارد که مناظر طبیعی، اشکال انسان و حیوان بر آن نقاشی شده و رنگ طلایی، سبز و زرد در آنها به کار رفته‌است. اما امروز تذهیب چه وضعیتی دارد؟ مهدی مکی نژاد، عضو گروه هنرهای سنتی فرهنگستان هنردر باره هنر تذهیب در دوران معاصر به میراث خبر گفت: «در دوران معاصر ما با دو نوع تذهیب روبرو می‌شویم، اول تذهیب‌هایی که هنرمندان آن پایبند به اصول سنتی این هنر هستند. آثار این گروه از نظر فرم و شکل متنوع تر از گذشته شده‌است اما آن ساختار شکنی صورت نگرفته‌است. در واقع موتیوها، المان‌ها، نقوش پرندگان، گل‌ها و گیاهان همان هاست اما طرح‌ها و تا حد زیادی رنگ‌ها عوض شده‌اند. اما در دسته دوم نگاه متفاوتی وجود دارد که می‌تواند نوید بخش تحولاتی در آینده باشد

مکی نژاد معتقد است:«اتفاقی که در نگار گری ایرانی افتاد حالا دارد در تذهیب می‌افتد. استادانی چون فرشچیان نگاه سنتی به نگارگری دارند اما نگارگرانی مثل تاکستانی و مجید مهرگان نگاه متفاوتی دارند و بیان قلم آنها ضمن حفظ اصالت و به مضامین اسطوره‌ای جدید و امروزی نگاه می‌کنند. شاید این حرکت‌ها هنوز به صورت انفرادی باشد اما امیدواریم میان هنر جویان این رشته جایگاه این هنر محکم شود و سبک تازه‌ای در آن ابداع شود

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 18:5 توسط faezeh eftekhari| |

قلم‌زنی عبارت است از تزیین و کندن نقوش بر روی اشیای فلزی به ویژه مس، طلا، نقره، برنج و یا به عبارت دیگر ایجاد خطوط و نقوش به وسیله قلم با ضربه چکش و بر روی اجسام فلزی. قلم‌زنی یکی از رشته‌های هنرهای سنتی ایران است که در دسته بندی، در رده هنرهای صناعی و در گروه فلزکاری قرار دارد.

امروزه برای قلم‌زنی نخست داخل یا زیر ظرف یا سینی مورد نظر را که معمولاً از جنس نقره یا طلا است از محلول قیر و گچ پر می‌کنند تا سروصدای قلم کمتر به گوش برسد و همچنین مانع از سوراخ شدن ظرف در حین کار شود. سپس نقش مورد نظر را روی ظرف رسم کرده و قلم مناسب را انتخاب کرده و روی سطح ظرف قرار می‌دهند و با چکش بر انتهای قلم می‌کوبند تا شیارها و نقش‌ها با تغییر شدت ضربه روی ظرف ایجاد شوند.
قلم‌های این هنر متنوع هستند و نام‌های خاص خود را دارند مانند قلم سایه و قلم نیم‌بر. پس از ایجاد نقش‌ها، قیر را جدا می‌کنند و روی شیارها گرده زغال می‌ریزند و روی ظرف را با روغن جلای سیاه می‌پوشانند. به این ترتیب نقش‌های قلم‌زده شده به شکل خط‌هایی تیره و مشخص دیده می‌شود.
نمونه‌ای از هنر قلم زنی استان مرکزی که یک بادیاب (بادیه، جام بزرگ پایه‌دار) مسی بود در ورودی سازمان مالکیت‌های معنوی WIPO در سوئیس قرار دارد[۱].

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 17:58 توسط faezeh eftekhari| |

صنایع دستی, هنر کاریو یا به بیان ساده تر کاردستی نوعی کار است که در آن لوازم تزئینی و کاربردی تنها با استفاده از دست یا ابزار ساده ساخته می شود.معمولا این کلمه به روشهای سنتی ساختن کالاها اطلاق میگردد. استادکاری مخصوص هر یک از این موارد مهم ترین ملاک است. چنین چیزهایی اغلب از لحاظ فرهنگی و یا مذهبی فوق العاده هستند. لوازمی که بصورت تولید انبوه و یا با ماشین آلات مختلف ساخته می شوند جزء صنایع دستی نیستند. آنچه معقوله صنایع دستی را از هنر و کاردستی متمایز می سازد , هدف از ساخته آنهاست . صنایع دستی لوازمی هستند که قرار است مورد استفاده قرار گرفته و کهنه , پوسیده و غیره شوند . مورد استفاده آنها بیش از یک تزئین ساده است . صنایع دستی اغلب کارهای فرهنگی و رسومی تری تلقی می شوند زیرا به عنوان بخشی از ملزومات زندگی روزمره مطرح هستند. درحالی که هنر و کاردستی بیشتر یک فعالیت سرگرمی گونه و یک ارائه بی نقص از یک تکنیک خلاقیت است. از جنبه های عملی انواع مختلف صنایع دستی به دلیل شباهت مورد استفاده هم پوشانی زیادی دارند.

صنایع دستی شامل موارد زیر است :

  • چیدمان - تکه چسبانی سه بعدی
  • منجوق دوزی
  • منبت کاری
  • کلاژ (نوعی چیدمان) شامل ریز دانه ها , پارچه , کاغذ , عکس و غیره .
  • آشپزی
  • باغبانی
  • حاتم کاری
  • فلز کاری
  • معرق کاری
  • سوزن کاری
    • شماره دوزی
    • گل دوزی
    • لحاف دوزی
    • چهل تکه
    • قلاب بافی
    • بافتنی
    • حاشیه دوزی
    • قیطان دوزی
    • لوست
  • سرامیک و سفالگری
  • خیاطی
  • ریسندگی
  • عروسک سازی
  • شیشه کاری رنگی
  • نجاری
    • کابینت سازی
    • کنده کاری
    • داغ کردن چوب

 

نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت 10:56 توسط faezeh eftekhari| |


آخرين مطالب
» رزاقيت خداوند
» صفات خدا
» منظور از عدل خدا
» عدل خداوندي
» فرشتگان ؛ دختران خدایند؟!
» کلیدهای طلایی برای پولدار شدن
» آشنايي با هنر تذهيب
» آشنايي با هنر قلمزني
» آشنايي با صنايع دستي

Design By : Pichak